این وبلاگ به x-helli2.mihanblog.com
انتقال یافت. «لینک زیر را کلیک کنید»
دلیل گذاشتن کد باریدن باران بارش باران در تهران است یک نگاه به بیرون بندازید می فهمید
امید وارم خوشتون بیاد!
راجع به ارتش ايران در عصر ساسانيان اطلاعات بيشتري به ما رسيده و گذشته ازنوشتههاي مورخان معروف رومي، مانند پروكپ، آميين مارسلن و ژوستن و غيره مورخين ارمني و يهودي و بالاخره تاريخ نويسان دورهي اسلامي هم در اين موضوع مطالب سودمندي براي ما به يادگار گذاشتهاند. از همه بالاتر در شاهنامه فردوسي راجع به جنگها و فتوحات و قلعهگيريهاي دوران ساساني اطلاعات به نسبت مفصلي وجود دارد و با بررسي دقيق آنها معلوم مي شود كه مدركهاي خوبي در اختيار فردوسي بوده است، زيرا اغلب رويدادها و حتي ميدانهاي نبرد و عهدنامههايي كه في مابين بسته شده و همچنين اسامي قلعهها و شرح محاصره و فتح آنها و اسامي سرداران و امپراطوران رومي با تفاوت مختصري از حيث املاء و تلفظ آنها در شاهنامه پيدا مي شود و شايد اين اسامي به همين صورت به فردوسي رسيده يا اين كه در نسخههاي متعددي كه بعدها از روي نسخهي اصلي شاهنامه نوشته اند اين انحرافهاي جزوي حاصل شده باشد.
نياز به تحول
چون روميها طي تجربههاي جنگ با اشكانيان پي برده بودند كه ايرانيان در امر محاصره و قلعهگيري مهارتي ندارند و در ضمن از تاخت و تاز و حركتهاي سريع و غافل گيريها و حملههاي برق آساي سواران ايران بستوه آمده بودند، از اين رو به رزمهاي قلعهايي متوسل شدند و از دير زماني در داخل بين النهرين و به خصوص قسمت شمالي و شرقي آن نزديك به ساحل دجله به ايجاد دژها و استحكامهاي تدافعي پرداختند. قلعههاي معروف آنها در بين النهرين از شمال به جنوب عبارت بود از: امد، دارا، نصيبين، بزآبد، سنگارا و هاترا. به علاوه براي حفاظت خود از زحمت سواره ايران اغلب رشته قلعههاي را نزديك هم ميساختند كه با نقبها يا راههاي زيرزميني به هم مربوط ميشدند و يك نوع خط دفاعي محكمي براي جلوگيري از تجاوز سوارهاي ايران به حدود فرات و انطاكيه تشكيل ميدادند. دراثر همين عمليات روميها بود كه در سازمان و تركيبات و اسلحه و وسايل و شيوه هاي رزمي ارتش ساساني به ضرورت تحولاتي پيدا شد كه شايان ذكر است.
اسپورگان
نظر به وسعت مملكت و لزوم داشتن نيروي واكنش سريع براي مقابله با ارتشهاي رومي در طرف مغرب و جلوگيري از تهاجم طايفههاي وحشي آسياي مركزي در سمت مشرق در زمان ساسانيان، هم مانند دوره اشكانيان، رستهس اصلي ارتش ايران قسمت سواره بود، ولي از لحاظ آموزشها و سازمان و تجهيزات، با سوارهاي پارث تفاوت كلي داشته است.
پادشاهان ساساني به تعليم و تربيت سواران توجه خاصي داشتند و متخصصاني به نام «اندرزبد اسپوراگان» مأمور پادگانهاي مختلف ميكردند كه فنون سواري و طرز به كلر گيري اسلحه و شيوههاي رزمي اين رسته را به افسران و افراد بياموزند. در تربيت و نگاهداري و طرز پرورش اسبها هم مراقبت بودند و به بهبود نژاد و تخم آنها توجه مخصوصي مي شده است. براي معالجهي اسبها بيطاران مجربي بنام «ستور پزشك» وجود داشتند كه به همه پادگانها سركشي مي نمودند و اسبهاي بيمار را درمان ميكردند.
در موقع جنگ بر ميزان عليق اسبها ميافزودند تا در اثرسختيهاي جنگ بهزودي از پا در نيايند. سواره دورهي ساساني بيشتر سنگين اسلحه و استعداد تعرضي آن بهحدي بوده كه اغلب لژيونهاي رومي را به سرعت و به حال سواره مورد حمله قرار ميدادند. سوار سنگين اسلحه سراپا غرق آهن و پولاد ميشد و اسلحهي هجومي او عبارت از يك نيزه بلند و محكم و گاهي تيروكمان و اغلب شمشير و تبرزين بود. اسلحهي دفاعي او عبارت از يك سپر كوچك، زره و كلاه خود كه صورت و پشت گردن را حفظ ميكرد، به علاوه زانوبند و بازوبند آهنين هم داشته است. اين سوارها روي اسب خودشان برگستواني چرمي ميكشيدند.

آميين مارسلن سوارنظام ايران را در نبرد «مرنگا» كه بين ژولين امپراتور روم و شاپور بزرگ ساساني رخ داده اين طور ميستايد:
|
« ستون معظمي كه بهسركردگي مهران فرمانده كل سواران ايران به طرف ما ميآمد يكپارچه از آهن و پولاد بود، قطعات آهن كه سراپاي آنها را ميپوشانيد طوري به هم جفت شده بود كه نفرات براحتي مي توانستند اعضا بدن را به حركت درآورند. كلاه خود آنها تمام سر و صورت و حتي پشت گردن را حفظ ميكرد، فقط در مقابل چشمها و دهان شكافهاي كوچكي وجود داشت كه براي ديدن و نفس كشيدن بود. به جز اين شكافها از جاي ديگري سلاح دشمن به اين رويينتنان كارگر نميشد. |
![]() |
سواران نيزهدار طوري در خانهي زين محكم جا گرفته بودند، مثل اينكه آنها را با زنجير به پشت اسب بسته باشند. پشت سر آنها صفوف تيراندازان كمانها را به دست گرفته بودند. همين كه تيرهاي ايشان ازچلهي كمان رها ميشد مرگ را تا مسافت دوري با خود ميكشانيد.
در عقب سر پيادهها فيلهاي جنگي ديده مي شد كه رؤيت هيمنهي آنها با خرطومهاي دراز و دندانهاي بلندشان حقيقه وحشت آور بود».
از سواره سبك اسلحهي دوره پيشين (اشكاني) در اين زمان كمتر اسم برده ميشود و از روي روايتهاي تاريخي اين طور معلوم است كه انجام كار اين قسمت سوار در ارتش ساساني اغالب" به عهدهي سوارهاي چالاك و سبكبار عرب بوده است (اكتشافات، عمليات تأخيري و ايذايي و غافلگيري). قسمت ممتاز سواره در اين دوره همان واحدهاي گارد سلطنتي است كه بنام «جاويدان» و «جان اسپار» معروف بوده است.
از بين سواران چريكي كه سلاطين دست نشاندهي ايران براي خدمت دولت سوق ميدادند ديلميها، چولهاي گرگان، گيلكها و به خصوصارامنه در رشادت و سواركاري شهرت بسزايي داشتهاند.
پايگان
نخبهي پياده ايران در اين دوره عبارت از تيراندازاني است كه در فن خود سرآمد آن عصر بشمار ميآمدند و همواره مايهي هراس و وحشت روميان بودند.بنا به روايتهاي بيشتر مورخان رومي سرعت و مهارت تيراندازان ايران بهحدي بوده كه با هر تيري يك سرباز رومي را از پا در ميآوردند و كمتر اتفاق مي افتاد تيرشان به خطا برود. تيراندازان ايراني در اين دوره سپرهاي بزرگ و مشبكي داشتند و اين سپرها را مانند ديواري در جلو خود قرار داده با كمال مهارت از ميان شبكه آنها تيراندازي ميكردند.
در غالب نبردها ديده مي شود كه سربازان رشيد رومي جرأت مقابله با سربازان ايراني را داشتهاند كه مطمئن مي شدند كه ديگر تيري در تركش آنها باقي نمانده است.
عمل تيراندازان در موقع عقب نشيني بيشتر خطرناك مي شد و بين روميان ضرب المثل شده بود كه: «از ايرانيان به خصوص در موقع عقب نشيني آنها بايد حذر كرد».
ديگر واحدهاي پياده، به شمشير و نيزه و بعضي به زوبين مسلح بودند و اينها را پشت سر تيراندازان قرار مي دادند.
فيل سواران
رستهي تازهايي كه در زمان ساسانيان به وجود آمد، رستهي فيل سواران است كه در واقع جانشين گردونههاي دورهي هخامنشيان واز اسلاف ارابههاي جنگي امروزه محسوب ميشوند، به خصوص كه مشاهدهي هيمنهي فيلها باعث هراس و واهمهي روميان ميشد. آميين مارسلن دربند اول كتاب 19 خود آشكارا به اين موضوع اشاره ميكند: «ديدن فيلهاي جنگي ايرانيان قلبها را از كار ميانداخت و صداي اين حيوان مهيب و بوي او نيزموجب وحشت و رم كردن اسبهاي ما ميشد». تعداد فيلهايي كه ارتش ساساني در نبرد با روميان به كار ميبرد، بنا به گفته مورخاني كه خود در اين نبردها شركت داشتهاند، از دويست تا به هفتصد زنجير ميرسيده است. از قرار معلوم تا اواخر دورهي ساسانيان نيز از وجود فيلها استفاده ميشده زيرا در نبرد قادسيه وجود فيلها در اردوي ايران ابتدا باعث هراس و هزيمت اعراب شده است...
ادامه مطلب
(تاريخ بر پایه سالنمای میلادی)
۲۴۳- پیرامون ۲۲۴: اردشیر ۱ (اردشیر بابکان)
۲۷۲- پ. ۳/۲۴۲: شاپور ۱
۲۷۳-۲۷۲: هرمز ۱
۲۷۶-۲۷۳: بهرام ۱
۲۹۳-۲۷۶: بهرام ۲
۲۹۳: بهرام ۳
۳۰۲-۲۹۳: نرسی
۳۰۹-۳۰۲: هرمز ۲
۳۷۹-۳۰۹: شاپور ۲
۳۸۳-۳۷۹: اردشیر ۲
۳۸۸-۳۸۳: شاپور ۳
۳۹۹-۳۸۸: بهرام ۴
۴۲۱-۳۹۹: یزدگرد ۱
۴۳۹-۴۲۱: بهرام ۵ (بهرام گور)
۴۵۷-۴۳۹: یزدگرد ۲
۴۸۴-۴۵۸: پیروز
۴۸۸-۴۸۴: بلاش
۴۹۷-۴۸۸: قباد ۱
۴۹۹-۴۹۷: زاماسب
۵۳۱-۴۹۹: قباد ۱ (پادشاهی دوباره)
۵۷۹-۵۳۱: خسرو ۱ (خسرو انوشیروان)
۵۹۰-۵۷۹: هرمز ۴
۵۹۱-۵۹۰: بهرام ۶
۶۲۸-۵۹۱: خسرو ۲ (خسرو پرویز)
۶۲۸: قباد ۲
۶۳۰-۶۲۸: اردشیر ۳
۶۳۰: شهربراز
۶۳۱-۶۳۰: پوران
۶۳۲-۶۳۱: آزرمیدخت
۶۵۱-۶۳۲: یزدگرد ۳
از ايران در زمان ساسانيان
پس از مرگ شيرويه (كواذ دوم) پسر او را كه طفلی خردسال بود بنام اردشير سوم بر تخت نشاندند و خوانسالار يا رئيس كل ماه آذر گشنسپ بقيمومت او برقرار شد و در واقع مقام نيابت سلطنت يافت. فرخان شهروراز سردار معروف خسروپرويز نميخواست كه زير بار اطاعت يكی از همگنان خود برود با قيصر هرقل يار شد و سپاه خود را بجانب تيسفون راند. در اين شهر دو تن از بزرگان يكی نيوخسرو رئيس نگاهبانان سلطنتی ديگر نامدار گشنسپ سپاهبذ نيمروز با او يار شدند پس شهروراز سپاه خود را وارد تيسفون كرد، پادشاه خردسال را كه بيش از يكسال و نيم سلطنت نرانده بود هلاك كرد و هر چند از تخمهء شاهی نبود، به تقليد وهرام چوبين و ويستهم به پادشاهی نشست.
از ايران باستان
بيست و پنجمين پادشاه ساسانی اردشير (اَرْتَخْشْثْرَ) سوم است...
ادامه مطلب
|
زمان میلادی |
زمان هجری |
سلسله |
پادشاه |
رویدادها |
پایتخت |
|
حدود ٧٢٠ تا ٥٥٠ پیش از میلاد |
|
مادها |
دیا اکو |
دیااکو هفت قبیله آریایی را در شهر هگمتانه متحد میکند. |
هگمتانه |
|
فره ورتیش |
| ||||
|
هوخشتره |
| ||||
|
آژی دهاگ |
| ||||
|
٦٧٥ تا ٣٣٠ قبل از میلاد |
|
هخامنشیان |
کورش |
از بین بردن مادها - فتح بابل و دادن اجازه برای ساخت معبد به یهودیان - فتح لیدی – استقرار حکومت بزرگ پارسی – انتشار منشور حقوق بشر |
شوش، هگمتانه، سارد، تخت جمشید |
|
کمبوجیه |
کمبوجیه پسر کورش به سلطنت می رسد، فتح مصر | ||||
|
گئومات |
در نبود کمبوجیه، گئومات مغ خود را به جای بردیا برادر کمبوجیه معرفی می کند و به حکومت می رسد و کمبوجیه نیز دور از وطن می میرد. گئومات مردم را مجبور به پذیرفتن دین خودش می کند. | ||||
|
داریوش |
فتنه گئومات توسط داریوش و متحدان خاموش می شود، شورش های مختلف در کشور فرو نشانده می شوند، ایرانیان در ماراتن از یونانیان شکست می خورند، داریوش دستور شروع به ساخت تخت جمشید را می دهد، ایران در زمان داریوش قدرتمند می شود و سیستم هایی مثل مثل تقسیم کشور به چند استان متفاوت و پست (چاپار) برای اولین بار به کار می افتند. | ||||
|
خشایارشاه |
ایران به یونان حمله می کند و یونانیان برای به دست آوردن فرصت بیشتر برای ساخت یک نیروی دریایی بزرگ، سپاهی را به تنگه ترموفیل می فرستند تا سپاه بزرگ خشایارشاه را معطل کند. سپاه خشایار شاه پس از صرف وقت برای شکست دادن آن سپاه در کنار جزیره سالامیس به جنگ یونانیان می رود اما در جنگ دریایی سالامیس شکست سختی از یونانیان میخورد. | ||||
|
اردشیر درازدست، خشایارشاه دوم، سغدیان، داریوش دوم، اردشیر دوم، اردشیر سوم، ارشک |
هخامنشیان به تدریج ضعیف می شوند | ||||
|
داریوش سوم |
علی رغم مقاومت هایی مانند مقاومت آریوبرزن در نقاط مختلف کشور، سرانجام اسکندر مقدونی به کمک یونانی ها و مقدونی ها ایران را فتح می کند و تخت جمشید را آتش می زند، پایان کار هخامنشیان | ||||
|
٣٣٤ تا ١٢٦ قبل از میلاد |
|
سلوکیان |
سلوکوس اول، دوم و...، آنتیوخوس اول، دوم و... و... |
سلوکیان، یونانیان جانشین اسکندر بودند که مردم ایران را وادار به قبول فرهنگ یونانی و استفاده از زبان یونانی می کردند. |
سلوکیه |
|
٢٤٨ قبل از میلاد تا ٢٢٦ میلادی |
|
اشکانیان |
اشک اول |
پارت ها به رهبری اشک اول حکومت کوچکی را در مقابل سلوکیان یونانی تشکیل می دهند . |
نیسا، صد دروازه |
|
اشک دوم، سوم و... |
بالاخره به همت اشکهای بعدی سلوکیان به طور کامل از ایران پاک می شوند - در این دوران جنگ هایی میان ایران و روم صورت می گیرد که اکثرا به سود ایران به پایان می رسند. در یکی از معروف ترین این جنگ ها کراسوس سردار رومی که برای فتح کل ایران به راه افتاده بود، شکست سختی از سورنا سردار ایرانی می خورد. مرزهای ایران در زمان اشک نهم به بیشترین حدود خود در طول تاریخ اشکانی رسیدند. سواران پارتی در تیراندازی مشهور بودند و می توانستند بر روی اسب، به هر جهتی تیراندازی کنند. | ||||
|
|
|
|
اردشیر بابکان |
اردشیر از نوادگان ساسان بر پایه ی تعالیم زردشتی در ایران شورش می کند و آخرین اشک را از پا در می آورد و سلسله ساسانی را تشکیل می دهد. ساسانیان خود را جانشینان هخامنشیان معرفی می کردند. |
|
|
|
|
|
شاپور اول |
شاپور اول، در مقابل والریانوس امپراتور روم به پیروزی بزرگی می رسد. والریان اسیر می شود و شاپور برای تحقیر او، از او به عنوان چهارپایه ای برای سوار شدن بر اسبش استفاده می کند. |
|
|
|
|
|
هرمز اول، بهرام اول، بهرام دوم، بهرام سوم، نرسی، هرمز دوم |
|
|
|
|
|
|
شاپور دوم (ذوالاکتاف) |
در حمله ای سخت اعراب را شکست می دهد و به روایتی کتف آنان را سوراخ می کند. |
|
|
٢٢٦ تا ٦٤٢ میلادی |
|
ساسانیان |
اردشیر دوم، شاپور سوم، بهرام چهارم، یزدگرد، بهرام پنجم (بهرام گور)، یزدگرد دوم، هرمز سوم، پیروز، بلاش |
انقراض روم غربی بر اثر حمله قبایل وحشی |
تیسفون |
|
|
|
|
قباد اول (دوره اول) |
در زمان قباد آیین مزدک گسترش زیادی پیدا می کند. تا جایی که خود قباد نیز به آیین مزدکی در می آید و مزدکی را آیین کشور اعلام می کند. آیین مزدکی توسط مزدک پسر بامداد گسترش پیدا می کند. تعالیم مزدکی آیین ها و دستورات مشکلی داشته اند و شبیه به تعالیم کمونیستی بوده اند. |
|
|
زاماسب |
برای مدتی سلطنت از دست قباد به زامسب منتقل می شود. گفته می شود که زاماسب مرد عادلی بوده است. |
| |||
|
قباد اول (دوره دوم) |
در این دوران وقتی قباد دوباره به سلطنت رسید به خاطر ترس از قدرت موبدان علاقه چندانی به آیین مزدکی نشان نداد |
| |||
|
خسرواول (انوشیروان) |
پس از قباد، انوشیروان، معروف به انوشیروان دادگر که وزیر دانایش بوزرجمهر (بوذرجمهر) یا بزرگمهر نام داشت به سلطنت رسید. در زمان انوشیروان کتاب کلیله و دمنه از هند به ایران آورده و ترجمه شد. انوشیروان همچنین مزدکیان را قلع و قمع کرد و آنان را اعدام و یا زندانی کرد. پیامبر اسلام(ص) در این دوران متولد می شود. |
| |||
|
هرمز چهارم |
|
| |||
|
خسروپرویز |
باربد موسیقیدان ایرانی در این دوره زندگی می کرد. هجرت پیامبر از مکه به مدینه در دوران خسروپرویز بود. خسروپرویز نامه پیامبر به او برای دعوت به اسلام را پاره کرد. در دوران خسرو بهرام ششم یا بهرام چوبین که یک ژنرال ارتش بود حکومت را از شاه گرفت و خسروپرویز به روم شرقی گریخت و امپراتور روم، به او کمک کرد و حکومت را از بهرام باز پس گرفت و به او داد. پس از این که شاه جدید روم شاه قبلی را کشت وبه حکومت رسید،خسروپرویز به خونخواهی از امپراتوری که به او کمک کرده بود، قسمتهایی از روم را اشغال کرد اما دوباره آنها را از دست داد. |
|
این اثر نثری کوتاه با سبکی ساده است که احتمالاً در اواخر روزگار ساسانی در پارس نوشته شده است. از بافت این اثر چنین پیداست که موبدان در تدوین آن نقش زیادی داشتهاند و سنجش آن با بخش مرتبط در شاهنامه فردوسی نشان میدهد که ویراستاری رونویسان مسلمان تا چه اندازه در حذف عناصر زرتشتی از این داستان مؤثر بودهاند.
کارنامه اردشیر بابکان حاوی برخی جزئیات تاریخی نیز هست هرچند محیط کلی آن داستانی و رمانتیک است. این محیط رمانتیک را تحت تأثیر افسانههای مربوط به کوروش بزرگ که در آن زمان در پارس رواج داشته دانستهاند.
اردشیر بابکان
اردشیر بابکان یا پاپکان بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی است.
اردشیر پاپکان در ۲۳ ژوئن سال ۲۲۶ (میلادی) در نیایشگاه ناهید تاجگذاری کرد و شاه ایران شد و ملیگرایی ایرانی را بر محور آموزشهای زرتشت احیاء کرد. با پیروی از روش اردشیر، دیلمیان و صفویان بعدا ملیگرایی ایرانی را بر محور ایراندوستی و مذهب شیعه زنده کردند. اردشیر که قبلا حکمران پارس (عمدتاً فارس و کرمان) و نگهبان آتشکده آن بود پیش از تاجگذاری، به حکومت اشکانیان که بر اثر فساد داخلی رو به ضعف گذارده بودند و در برابر رومیان کوتاه میآمدند برانداخته بود. اردشیر که بعدا رومیان را هم شکست سخت داد و از شرق واپس راند در مراسم تاجگذاری، همانند داریوش بزرگ گفت که به خواست اهورامزدا شاه ایرانیان میشود که مردمی نجیب و بزرگوار هستند و دروغ نمیگویند. مردم کرمان که اردشیر قبلاً در نظر داشت آنجا را پایتخت ایران کند به منظور نشان دادن خرسندی خود از پیروزی او بر اردوان و به شاهی رسیدنش، شهری را که در آن استان ساخته بود «به اردشیر» نامگذاری کردند. اين شهر كه نام آن از زمان چیرگی عربها بردسیر تلفظ میشود پیشتر روستای کوچکی بود که توسط اردشیر عمران و توسعه داده شده و به صورت شهر درآمده بود.
روی کار آمدن اردشیر ساسانی
ساسان ، موبدی از دودمان نجبا بود بر آتشکده ی آناهیتا در شهر استخر ریاست داشت . پسرش بابک در شهر خیر در کنار دریاجه ی بختگان حکومت می کرد . بابک پس از ساسان جانشین پدر شد و خود را شاه خواند (208 م)در این تاریخ شهر استخر به دست گوچیهر شاه بازرنگی بود . بازرنگیان در نیسایه که در جهت دیوار های سفیدش در دوره ی اسلامی بیضا نام گرفت ، سلطنت داشتند.
چون گوچیهر پادشاه بازرنگی در آن نواحی امیر بزرگ بود ، بابک برای پسرش اردشیر از وی منصب ارگبدی دارابگرد را بگرفت.
در سال ( 212م) اردشیر بر گوجهیر قیام کرد و شهر نسا ( بیضا ) را به تصرف در آورد و او را کته و به جای وی نشست.
جون بابک درگذشت شاهپور جانشین او شد . میان دو برادر یعنی شاهپور و اردشیر نزاع درگرفت. اردشیر به برادر مهتر خود حسد می برد، اما شاهپور بر اثر اتفاق بمرد و اردشیر در سال 212 میلادر به آسانی جای او نشست سپس اردشیر بر کرمان دست یافت و تا سواحل خلیج فارس پیش رفت. پس از آن شادشاهپور اصفهان را بکشت و روانه ی اهواز شد و سرانجام در جنگ سختی که بین او و اردوان پنجم در هرمزگان درگرفت ، اردوان را شکست داد و با مرگ او سلسله ی اشکانی بر افتاد ( 28 آوریل سال 224م)
پس از این نبرد پیروزمندانه به تیسفون آمد و بر تخت نشست.
نطام اداری
در رأس ادارات ساسانی بزرگفرمذار یا صدر اعظم قرار گرفته بود و عملا زمام قدرت و ادارة کشور در دست او بود . وی قراردادها و پیمانها را امضا می کرد . گاهی در جنگها فرماندهی کل را به عهده می گرفت . همة دیوانها و یا وزارتخانه ها با دبیران آنها تحت نظر وی بودند . شاید کلمة بزرگمهر تصحیف عنوان بزرگفرمذار باشد که مورخان عرب عنوان بزرگفرمذار عهد انوشیروان را به بوذرجمهر تبدیل کرده اند .
در زمان انوشیروان،کشور ایران راکه تا آن زمان مرزبانان اداره می کردند به چهار قسمت تقسیم شد و هر قسمتی را پاذگس نامیده شد و به آنها نام جهت های چهارگانه داده شد : اپاختر (شمال) خراسان (مشرق) نیمروز (جنوب) خوروران (مغرب) داد و برای هر کدام از این پاذگسها فرمانروایی تعیین کرد که او را پاذگسبان می نامیدند .
امور لشکری نیز تحت نظر سپهبدان اداره می شد و به تعداد پاذگسبانان چهارگانه ، چهار سپاهبد نیز در ایران وجود داشت . ایالات و پاذگسها را به بخشهای کوچکتری تقسیم کرده و هر قسمت را ایستان می گفتند و حاکم آن را ایستاندار می خواندند و سپس هر ایستان را به چند شهر یا ولایت تقسیم می نمودند و مرکز آن را شهرستان می گفتند .
قریه را دیه و رئیس آن را دیهسـالار می خواندند . مزارع تابع دیـه را روستـاک (روستا)می گفتند .
سه بخش مهم نظام اداری از قرار زیر است:
فرهنگ و تمدن
دین رسمی
اردشیر بابکان چون پادشاهی از خاندان موبدان بود پس از نشستن بر تخت سلطنت دین زرتشتی را آیین رسمی ایران قرار داد و اعتقاد به ادیان دیگر را ممنوع داشت .از دانشمندان زرتشتی که به پادشاهان ساسانی در تقویت و گسترش آن دین خدمت کرده اند ، نخست باید تنسر موبد زمان اردشیر بابکان و دیگر آذربد مهراسپندان،موبد زمان شاپور اول و کرتیر موبد زمان هرمزد و بهرام اول را نام برد .
در زمان ساسانیان به همت این موبدان بیست ویک نسک اوستای قدیم را به زبان پهلوی ترجمه کردند و آن ترجمه را زند نامیدند که به معنی تفسیر است .
چون فهم کتاب زند به سبب وجود لغات آرامی در آن مشکل می نمود سپس شرحی به زبان پارسی ساده بر زند نوشتند و آن را پازند خواندند .
اساس سیاست داخلی ساسانیان هماهنگی دین و دولت بود . چنانکه فردوسی می گوید :
| چنان دین و دولت به یکدیگرند | توگویی که از بن ز یک مادرند |
| چو دین را بود پادشـه پاسبــان | تو این هر دو را جز برادر مخوان |
آتشکده های دین زرتشت
دینهای منشعب از دین زرتشت
اصولاً همه ادیان ایرانی پیش از اسلام مبتی بر دو اصل خیر و شر یا هرمزد و اهریمن است . منتهی فرقی که با هم دارند در کیفیت و مدت آمیختگی شر با خیر است . در دین زرتشتی سرانجام خیر بر شر و هرمزد بر اهریمن غلبه خواهد کرد ولی در ادیان دوگانه پرستی دیگر چنین نیست .
هر دینی برای رهایی از شر ، فلسفه ای دارد . بعضی از متفکران دورة ساسانی که راه آسانتری برای رستگاری بشر می جستند ، چون دین مزدیسنی را جوابگوی پرسشهای خود ندیدند به بدعت در آن دین پرداخته و ادیان نوینی را بنیاد نهادند که مبنای همة آنها بر دوگانه پرستی است ، مهمترین این ادیان عبارتند از :
ادیان دیگر
بجز دینهایی که ذکر آنها در پیش گذشت ، ادیان دیگری نیز مانند دین یهود و مسیحی . بودایی در بعضی از نواحی ایران رواج داشت . دین یهود بیشتر در بابـل و همدان و اصفهان ، دین مسیحی در ارمنستان و خوزستان و بین النهرین و دین بودایی در ماوراءالنهر و خراسان و بلخ رایج بود .زبان و خط
زبان ایرانیان در دورة ساسانیان زبان پارسیک یا پهلوی ساسانی بود .
این زبان لهجه ای از زبان پهلوی اشکانی به شمار می رفت که در جنوب ایران رواج داشت .
خط ایران در این دوره مأخوذ از خط آرامی بود و به دو نوع خط پهلوی ، کتیبه ای یا گشته دبیره و خط پهلوی کتابی یا عام دبیره تقسیم می شد .
در این قرن تعدادی زیادی کلمات آرامی که شمار آنها به هزار کلمه می رسید وارد زبان پهلوی ساسانی شده بود .
برخلاف زبان فارسی که لغات دخیله عربی را به خط عربی نوشته و به همان صورت خودش می خوانند، در زبان پهلوی چنین نبود ، دبیران ساسانی لغات آرامی را که در نوشته های خود به کار می بردند ، به آرامی تلفظ نمی کردند بلکه به تلفظ پهلوی قرائت می نمودند .
مثلاً : "ملکا" می نوشتند و "شاه" می خواندند و یا "گملا" که همان جمل عربی باشد می نوشتند و "اشتر" می خواندند . یا "کدبا" می نوشتند و "دروج" یعنی دروغ می خواندند .
این شیوة نگارش را در اصطلاح هزوارش می نامند .
خط پهلوی کتابی تا سه قرن پس از اسلام در ایران ادامه داشت و در آن دوره کتابهایی به زبان پهلوی از طرف موبدان زرتشتی نوشته شده است .
هنر
از انواع هنر دورة ساسانی می توان به معماری ، مجسمه سازی و نقاشی اشاره کرد که همه ساله مقدار زیادی از آنها توسط باستان شناسان کشف می شود .
معماری
در دورة ساسانی هنر معماری نسبت به مجسمه سازی و نقاشی در درجة اول قرار داشت . آثار اولیة معماری ساسانی شباهت بسیاری به معماری دورة پارتی دارد . از بناهای ساسانی در قرن سوم میلادی ، کاخ اردشیر در فیروزآباد است .
یکی از آثار دورة ساسانی طاق کسری است که بقایای دربار معروف خسرو اول و دوم در تیسفون می باشد . این طاق اکنون در کناردجله در نزدیکی بغداد در جایی به نام سلمان پاک قرار دارد .
در فاصلة یکصد کیلومتری تیسفون قصر دستگرد قرار داشته خسرو دوم پرویز بوده است . دیگر کاخ شیرین است که خسرو دوم آن را برای زن محبوب خود شیرین بنا کرده است و هنوز آثار آن در شهری به نام قصر شیرین باقی است .
یکی از جالبترین آثار تاریخی ، غاری است که در صخره ای در طاق بستان کنده اند و شکارگاه خسرو دوم را نشان می دهد . این آثار در مدخل شهر کرمانشاهان هنوز باقی است . یکی از آنها شاپور اول را نشان می دهد که والرین در جلوی او به زانو درآمده و سیریادیس امپراتور جدید روم در حال احترام به پیش شاپور ایستاده است . در غار شاپور نیز مجسمة بزرگی از شاپور اول پیدا شده که اکنون در آن غار برپا است.
شعر و موسیقی
در ایران پیش از اسلام شعر به معنی امروزی و وزنهای

